ملا محمد کاظم خراسانی
(تولد ۱۲۵۵ قمری برابر ۱۲۱۸ شمسی مشهد-درگذشت: ۱۳۲۹ قمری برابر ۱۲۹۰ خورشیدی، نجف) مشهور به آخوند خراسانی و صاحب کفایه (کفایة الاصول)،فقیه، سیاستمدار و مرجع تقلید عصر خود بود.
آخوند خراسانی در کنار شیخ عبدالله مازندرانی و میرزا حسین خلیلی تهرانی سه مرجع تقلید حامی مشروطیت در ایران بودند.
تولد و تحصیلات
محمدکاظم در سال ۱۲۵۵ متولد شد. پدرش ملا حسین هروی بود. وی در مشهد علوم مقدماتی و سطوح را فرا گرفت. سپس به سال ۱۲۷۷ قمری در سبزوار مدتی کوتاه از حاج ملا هادی سبزواری فلسفه آموخت. پس از آن در سن بیست و دو سالگی، در سال ۱۲۷۷ قمری به تهران رفت و نزد ملا حسین خویی و میرزا ابوالحسن جلوه به تحصیلات تکمیلی در حکمت و فلسفه پرداخت. سپس عازم نجف شد و نزد شیخ انصاری،سید علی شوشتری ،میرزای شیرازی ، شیخ راضی نجفی و سید مهدی قزوینی مشغول تحصیل شد. ملا محمد کاظم خراسانی پس از فراگیری علوم دینی در نجف و سامرا به تدریس مشغول شد و حدود نیم قرن به تدریس علوم معقول و منقول پرداخت.
تولد و تحصیلات
محمدکاظم در سال ۱۲۵۵ متولد شد. پدرش ملا حسین هروی بود. وی در مشهد علوم مقدماتی و سطوح را فرا گرفت. سپس به سال ۱۲۷۷ قمری در سبزوار مدتی کوتاه از حاج ملا هادی سبزواری فلسفه آموخت. پس از آن در سن بیست و دو سالگی، در سال ۱۲۷۷ قمری به تهران رفت و نزد ملا حسین خویی و میرزا ابوالحسن جلوه به تحصیلات تکمیلی در حکمت و فلسفه پرداخت. سپس عازم نجف شد و نزد شیخ انصاری،سید علی شوشتری ،میرزای شیرازی ، شیخ راضی نجفی و سید مهدی قزوینی مشغول تحصیل شد. ملا محمد کاظم خراسانی پس از فراگیری علوم دینی در نجف و سامرا به تدریس مشغول شد و حدود نیم قرن به تدریس علوم معقول و منقول پرداخت.
ادامه مطلب
زهیر بن قین بجلیاز هوادارانعثمانبود و همزمان باامام حسین علیه السلاممراسم حج را به جا آورده بود و بهکوفهباز می گشت.
جماعتی از قبیلهبنی فزارهوبجیلهچنین نقل کرده اند:
ما با زهیر بن قین از مکه باز می گشتیم و در راه همراه با حسین علیه السلام و همراهانش راه می پیمودیم. هرگاه حسین علیه السلام در محلی توقف میکرد، ما حرکت می کردیم و در جای دیگری توقف میکردیم، ولی در منزلگاه زَرود ناچار شدیم با کاروان امام توقف کنیم.
با زهیر نشسته بودیم و غذا می خوردیم که ناگهان فرستاده حسین علیه السلام وارد شد و سلام کرد و گفت:« ای زهیر بن قین! مرا ابا عبدالله بن الحسین به سوی تو فرستاده. به دیدارش برو.» ما همه دست از غذا کشیدیم و سکوت کردیم.
همسر زهیر - که دیلم (یا دلهم)، دختر عمرو بود - گفت:« سبحان الله! فرزند پیامبر کسی را به دنبالت فرستاده و تو را فرا خوانده و تو از رفتن خودداری می کنی؟! چه میشود اگر نزد او بروی و سخن او را بشنوی!»
زهیر از جا برخاست و به سوی خیمه ی امام رفت. طولی نکشید که با چهرهای درخشان و شادمان باز گشت. فرمان داد خیمه را برچینند و بار و بنه را برداشته، در جوار اردوی امام علیه السلام خیمه بزنند. بعد به همسرش گفت:« تو را طلاق دادم؛ زیرا فقط خوبی تو را میخواهم. من تصمیم گرفتهام همراه حسین علیه السلام باشم و جانم را فدای او کنم.»
سپس همسر خود را با مقداری آذوقه و مال و با چند تن از عمو زاده هایش همراه کرد تا او را به مقصد برسانند.
همسر زبیر برخاست و گریست و با او وداع کرد و گفت:« خداوند یار و مددکار تو باشد و این سفر را برای تو به خیر کند. روز قیامت، این از خود گذشتگی مرا به جدّ حسین علیه السلام یادآوری کن.»
زهیر بعد از وداع با همسرش به همراهان خود گفت:« هر کس از شما دوست دارد با من بیاید وگرنه این آخرین دیدار ماست!»
بعد نقل کرد که:« ما در نواحیدریای خزرجنگ میکردیم؛ خداوند ما را پیروز کرد و غنائمی به دست آوردیم.سلمان باهریبه ما گفت:« آیا از این پیروزی و کسب غنائم خوشحالید؟»
گفتیم:« آری!»
گفت:« (ازپیامبر اکرمشنیدم که فرمود) در آینده، به جنگ در کنار سرور جوانانآل محمد(حسین علیه السلام) و یاری او و غنائمی که در این مسیر نصیب شما خواهد شد، بیشتر شاد باشید!»
من هم اکنون شما را به خدا می سپارم.»
ابراهیم بن سعید که از همراهان زهیر در سفر حج بود روایت کرده است که امام به زهیر فرموده بود:« من در کربلا کشته خواهم شد و سرم را زحر بن قیس به امید جایزه نزدیزیدخواهد برد ولی یزید چیزی به او نخواهد داد.»
زهیر بن قین بجلی از هواداران عثمان بود و همزمان با امام حسین علیه السلام مراسم حج را به جا آورده بود و به کوفه باز می گشت.
جماعتی از قبیله بنی فزاره و بجیله چنین نقل کرده اند:
ما با زهیر بن قین از مکه باز می گشتیم و در راه همراه با حسین علیه السلام و همراهانش راه می پیمودیم. هرگاه حسین علیه السلام در محلی توقف میکرد، ما حرکت می کردیم و در جای دیگری توقف میکردیم، ولی در منزلگاه زَرود ناچار شدیم با کاروان امام توقف کنیم.
با زهیر نشسته بودیم و غذا می خوردیم که ناگهان فرستاده حسین علیه السلام وارد شد و سلام کرد و گفت:« ای زهیر بن قین! مرا ابا عبدالله بن الحسین به سوی تو فرستاده. به دیدارش برو.» ما همه دست از غذا کشیدیم و سکوت کردیم.
همسر زهیر - که دیلم (یا دلهم)، دختر عمرو بود - گفت:« سبحان الله! فرزند پیامبر کسی را به دنبالت فرستاده و تو را فرا خوانده و تو از رفتن خودداری می کنی؟! چه میشود اگر نزد او بروی و سخن او را بشنوی!»
زهیر از جا برخاست و به سوی خیمه ی امام رفت. طولی نکشید که با چهرهای درخشان و شادمان باز گشت. فرمان داد خیمه را برچینند و بار و بنه را برداشته، در جوار اردوی امام علیه السلام خیمه بزنند. بعد به همسرش گفت:« تو را طلاق دادم؛ زیرا فقط خوبی تو را میخواهم. من تصمیم گرفتهام همراه حسین علیه السلام باشم و جانم را فدای او کنم.»
سپس همسر خود را با مقداری آذوقه و مال و با چند تن از عمو زاده هایش همراه کرد تا او را به مقصد برسانند.
همسر زبیر برخاست و گریست و با او وداع کرد و گفت:« خداوند یار و مددکار تو باشد و این سفر را برای تو به خیر کند. روز قیامت، این از خود گذشتگی مرا به جدّ حسین علیه السلام یادآوری کن.»
زهیر بعد از وداع با همسرش به همراهان خود گفت:« هر کس از شما دوست دارد با من بیاید وگرنه این آخرین دیدار ماست!»
بعد نقل کرد که:« ما در نواحی دریای خزر جنگ میکردیم؛ خداوند ما را پیروز کرد و غنائمی به دست آوردیم. سلمان باهری به ما گفت:« آیا از این پیروزی و کسب غنائم خوشحالید؟»
گفتیم:« آری!»
گفت:« (از پیامبر اکرم شنیدم که فرمود) در آینده، به جنگ در کنار سرور جوانان آل محمد (حسین علیه السلام) و یاری او و غنائمی که در این مسیر نصیب شما خواهد شد، بیشتر شاد باشید!»
من هم اکنون شما را به خدا می سپارم.»
ابراهیم بن سعید که از همراهان زهیر در سفر حج بود روایت کرده است که امام به زهیر فرموده بود:« من در کربلا کشته خواهم شد و سرم را زحر بن قیس به امید جایزه نزد یزید خواهد برد ولی یزید چیزی به او نخواهد داد.»
در کتیبه های سر در ورودی تاریخ ساخت این مسجد سال ۷۵۰ ه.ق ، است و بانی آن امیر مبارز الدین محمد مظفر میبدی حاکم کرمان و سر سلسله آل مظفر می باشد که آن را مسجد جامع مظفر می گویند.
روز ۲۴ مهر ۱۳۵۷ ، حدود ۲۰ هزار نفر از مردم مسلمان کرمان به منظور بزرگداشت اربعین شهدای ۱۷ شهریور تهران و اولین سالگرد شهادت آیت الله حاج سید مصطفی خمینی ، به دعوت علما و روحانیون کرمان در مسجد اجتماع کرده بودند و بازار و کلیه مغازه ها تعطیل بود ناگهان حدود ۳۰۰ نفر ظاهرا از ساکنین زاغه نشین که به کولی ها معروف هستند، با در دست داشتن چوب و میله آهنی و دادن شعار ( جاوید شاه ) در ساعت ۳۰/۱۱ در حالی که یکی از روحانیون مشغول سخنرانی بود ، به مسجد حمله کردند. مهاجمان ابتدا دوچرخه ها و موتورهای مردم را به آتش کشیدند عده ای از مردم داخل مسجد به طرف آنها به راه افتادند. از طرف پلیس تیراندازی آغاز شد و مردم ناچار به داخل مسجد بازگشتند. طولی نکشید که گازهای خفه کننده ای فضا را پر کرد و کولی ها با چماق و چوب و میله به دست وارد شده، به جان مردم افتادند عده ای از مردم و روحانیون کرمان مورد ضرب و شتم قرار گرفته و مجروح شدند.
در کتیبه های سر در ورودی تاریخ ساخت این مسجد سال ۷۵۰ ه.ق ، است و بانی آن امیر مبارز الدین محمد مظفر میبدی حاکم کرمان و سر سلسله آل مظفر می باشد که آن را مسجد جامع مظفر می گویند.
در انگیزه احداث این مسجد می گویند محمد مظفر در نزدیکی های جیرفت با قبایل جرجانیان درگیر شد، پاهای اسبش را پی زدند آن طور که مرگ وی حتمی بود در این هنگام محمد مظفر ضمن استغفار و توبه با خدای خوش عهد کرد که اگر زنده بماند مسجدی بنا کند و تا آخر عمر دست از عبادت خدا برندارد در این هنگام پهلوان علیشاه بمی ، سردار لشکر امیر از راه رسید و مرکب خود را به او داد. و بدین سان وی از مرگ حتمی نجات و به احداث مسجد جامع همت گمارد . طول صحن مسجد ۵/۶۶ و عرض صحت آن ۴۹ متر است.
ادامه مطلب
در کتیبه های سر در ورودی تاریخ ساخت این مسجد سال ۷۵۰ ه.ق ، است و بانی آن امیر مبارز الدین محمد مظفر میبدی حاکم کرمان و سر سلسله آل مظفر می باشد که آن را مسجد جامع مظفر می گویند.
روز ۲۴ مهر ۱۳۵۷ ، حدود ۲۰ هزار نفر از مردم مسلمان کرمان به منظور بزرگداشت اربعین شهدای ۱۷ شهریور تهران و اولین سالگرد شهادت آیت الله حاج سید مصطفی خمینی ، به دعوت علما و روحانیون کرمان در مسجد اجتماع کرده بودند و بازار و کلیه مغازه ها تعطیل بود ناگهان حدود ۳۰۰ نفر ظاهرا از ساکنین زاغه نشین که به کولی ها معروف هستند، با در دست داشتن چوب و میله آهنی و دادن شعار ( جاوید شاه ) در ساعت ۳۰/۱۱ در حالی که یکی از روحانیون مشغول سخنرانی بود ، به مسجد حمله کردند. مهاجمان ابتدا دوچرخه ها و موتورهای مردم را به آتش کشیدند عده ای از مردم داخل مسجد به طرف آنها به راه افتادند. از طرف پلیس تیراندازی آغاز شد و مردم ناچار به داخل مسجد بازگشتند. طولی نکشید که گازهای خفه کننده ای فضا را پر کرد و کولی ها با چماق و چوب و میله به دست وارد شده، به جان مردم افتادند عده ای از مردم و روحانیون کرمان مورد ضرب و شتم قرار گرفته و مجروح شدند.
در کتیبه های سر در ورودی تاریخ ساخت این مسجد سال ۷۵۰ ه.ق ، است و بانی آن امیر مبارز الدین محمد مظفر میبدی حاکم کرمان و سر سلسله آل مظفر می باشد که آن را مسجد جامع مظفر می گویند.
در انگیزه احداث این مسجد می گویند محمد مظفر در نزدیکی های جیرفت با قبایل جرجانیان درگیر شد، پاهای اسبش را پی زدند آن طور که مرگ وی حتمی بود در این هنگام محمد مظفر ضمن استغفار و توبه با خدای خوش عهد کرد که اگر زنده بماند مسجدی بنا کند و تا آخر عمر دست از عبادت خدا برندارد در این هنگام پهلوان علیشاه بمی ، سردار لشکر امیر از راه رسید و مرکب خود را به او داد. و بدین سان وی از مرگ حتمی نجات و به احداث مسجد جامع همت گمارد . طول صحن مسجد ۵/۶۶ و عرض صحت آن ۴۹ متر است.
ادامه مطلب
مرحوم آیتالله میرزا مهدی غروي اصفهانی رضواناللهعلیه در سال ۱۳۰۳ هجری قمری در اصفهان متولد شد. در ۹ سالگی پدر خويش؛ میرزا اسماعیل اصفهانی؛ را از دست داد پس از تحصیلات مقدماتی و خواندن اندکی فقه و اصول نزد استادان محلی، در حدود ۱۲ سالگی(۱۳۱۵ ه.ق)، رهسپار كربلاي معلا گشت.
بنا به توصیة مرحوم آیتالله حاج آقا رحیم ارباب، از آغاز ورود به عراق، با مرحوم آیتالله العظمی سید اسماعیل صدر (م: ۱۳۳۸ ق) ارتباط مییابد و از مراتب علمی و سلوک روحی وی بهرهمند میگردد.[۱]
مرحوم صدر از شاگردان مرحوم ملا فتحالله سلطانآبادی است و ملا فتحالله از آنجا كه مدتی با مرحوم حاج ملاحسینقلی همدانی (م: ۱۳۱۱ ق) مرتبط بوده[۲]متأثّر از اهل عرفان بوده و از اهل زهد و کرامات نيز به شمار ميآيد، اما سر سازشی با حکمت متعالیه نداشته و با گرايشات عرفاني وحدت وجودي مخالف بودهاست. اين منش فكري ملا فتحالله را به وضوح در آثار شاگرد و ارادتمند خاص وي يعني مرحوم محدث نوری ميتوان مشاهده كرد.
ميرزا مهدي اصفهاني بعد از ارتباط با مرحوم صدر به نجف مهاجرت كرده و مدتي به خدمت مرحوم آية الله سید احمد کربلایی (م:۱۳۳۲ ق) ميرسد. برخي نيز از ارتباط وي با شيخ محمد بهاري و سپس مرحوم قاضي در اين دوره سخن گفتهاند[۳]اما – با توجّه به ارتباط بعدي وي با مرحوم آقا سيّد جمال گلپايگاني - آنچه مسلم است اينكه مرحوم ميرزا استفادۀ سلوكي چنداني از اين بزرگان نكردهاست.
از فعاليتهاي علمي مرحوم ميرزا در اين دوران اطلاعات مستند چنداني در دست نيست. برخي گفتهاند: « در این دوره در نجف اصول را نزد آخوند خراسانی (صاحب کفایةالاصول) و فقه را نیز نزد سید محمدکاظم یزدی (صاحب عروةالوثقى) خواند.»[۴]و از خود ميرزا نقل شده است كه كفايه را در نزد مرحوم آفا سيّد جمال گلپايگاني خوانده است .[۵]
پس از اين دوران و فراگيري مباني فقه و اصول مرسوم، ظاهراً در حوالي سال ۱۳۲۵ه.ق[۶]و پس از انقلاب مشروطه در ایران، اين استاد و شاگرد همراه تنی چند از فاضلان معاصر، مانند آیةالله سید محمود شاهرودی و آیةالله شيخ حسين حلّي که جمعاً بیش از هفت نفر نبودهاند ، اولین دورة درس خارج اصول مرحوم آیةالله میرزا حسين نائینی (م:۱۳۵۵ ق) را تشکیل میدهند.
مرحوم ميرزا پس از حدود سيزده سال شركت در اين درس، توفیق دریافت اجازه اجتهاد از میرزای نائینی را مييابد. اين اجازهنامه كه به تاريخ عيد فطر ۱۳۳۸ ه. ق نگاشته شده بعدها توسط كساني چون آيات عظام آقاضیاءالدین عراقی، سيّد ابوالحسن اصفهانی، و شيخ عبدالکریم حائری یزدی رحمةاللهعليهم مورد تأیید قرار گرفت.
در اين اجازهنامه دربارة ميرزا مهدي اصفهاني آمدهاست:
«... العلم العلّام، و المهذّب الهمام، ذو القريحة القويمة، و السّليقة المستقيمة، و النّظر الصّائب و الفكر الثّاقب، عماد العلماء و صفوة الفقهاء، و الورع التّقي و العدل الزّكي... فليحمدالله ـ سبحانه و تعالي ـ علي ما أولاه من جودة الذّهن و حسن النّظر.»
با توجه به اينكه ميرزاي نائيني كمتر به افراد اجازة اجتهاد ميدادهاند ، اين تعبيرات دربارة ميرزا مهدي ۳۵ ساله به روشني از هوش سرشار و استعداد فوق العادة وي حكايت دارد.
ادامه مطلب
مرحوم آیتالله میرزا مهدی غروي اصفهانی رضواناللهعلیه در سال ۱۳۰۳ هجری قمری در اصفهان متولد شد. در ۹ سالگی پدر خويش؛ میرزا اسماعیل اصفهانی؛ را از دست داد پس از تحصیلات مقدماتی و خواندن اندکی فقه و اصول نزد استادان محلی، در حدود ۱۲ سالگی(۱۳۱۵ ه.ق)، رهسپار كربلاي معلا گشت.
بنا به توصیة مرحوم آیتالله حاج آقا رحیم ارباب، از آغاز ورود به عراق، با مرحوم آیتالله العظمی سید اسماعیل صدر (م: ۱۳۳۸ ق) ارتباط مییابد و از مراتب علمی و سلوک روحی وی بهرهمند میگردد. [۱]
مرحوم صدر از شاگردان مرحوم ملا فتحالله سلطانآبادی است و ملا فتحالله از آنجا كه مدتی با مرحوم حاج ملاحسینقلی همدانی (م: ۱۳۱۱ ق) مرتبط بوده [۲] متأثّر از اهل عرفان بوده و از اهل زهد و کرامات نيز به شمار ميآيد، اما سر سازشی با حکمت متعالیه نداشته و با گرايشات عرفاني وحدت وجودي مخالف بودهاست. اين منش فكري ملا فتحالله را به وضوح در آثار شاگرد و ارادتمند خاص وي يعني مرحوم محدث نوری ميتوان مشاهده كرد.
ميرزا مهدي اصفهاني بعد از ارتباط با مرحوم صدر به نجف مهاجرت كرده و مدتي به خدمت مرحوم آية الله سید احمد کربلایی (م:۱۳۳۲ ق) ميرسد. برخي نيز از ارتباط وي با شيخ محمد بهاري و سپس مرحوم قاضي در اين دوره سخن گفتهاند [۳] اما – با توجّه به ارتباط بعدي وي با مرحوم آقا سيّد جمال گلپايگاني - آنچه مسلم است اينكه مرحوم ميرزا استفادۀ سلوكي چنداني از اين بزرگان نكردهاست.
از فعاليتهاي علمي مرحوم ميرزا در اين دوران اطلاعات مستند چنداني در دست نيست. برخي گفتهاند: « در این دوره در نجف اصول را نزد آخوند خراسانی (صاحب کفایةالاصول) و فقه را نیز نزد سید محمدکاظم یزدی (صاحب عروةالوثقى) خواند.» [۴] و از خود ميرزا نقل شده است كه كفايه را در نزد مرحوم آفا سيّد جمال گلپايگاني خوانده است .[۵]
پس از اين دوران و فراگيري مباني فقه و اصول مرسوم، ظاهراً در حوالي سال ۱۳۲۵ه.ق [۶] و پس از انقلاب مشروطه در ایران، اين استاد و شاگرد همراه تنی چند از فاضلان معاصر، مانند آیةالله سید محمود شاهرودی و آیةالله شيخ حسين حلّي که جمعاً بیش از هفت نفر نبودهاند ، اولین دورة درس خارج اصول مرحوم آیةالله میرزا حسين نائینی (م:۱۳۵۵ ق) را تشکیل میدهند.
مرحوم ميرزا پس از حدود سيزده سال شركت در اين درس، توفیق دریافت اجازه اجتهاد از میرزای نائینی را مييابد. اين اجازهنامه كه به تاريخ عيد فطر ۱۳۳۸ ه. ق نگاشته شده بعدها توسط كساني چون آيات عظام آقاضیاءالدین عراقی، سيّد ابوالحسن اصفهانی، و شيخ عبدالکریم حائری یزدی رحمةاللهعليهم مورد تأیید قرار گرفت.
در اين اجازهنامه دربارة ميرزا مهدي اصفهاني آمدهاست:
«... العلم العلّام، و المهذّب الهمام، ذو القريحة القويمة، و السّليقة المستقيمة، و النّظر الصّائب و الفكر الثّاقب، عماد العلماء و صفوة الفقهاء، و الورع التّقي و العدل الزّكي... فليحمدالله ـ سبحانه و تعالي ـ علي ما أولاه من جودة الذّهن و حسن النّظر.»
با توجه به اينكه ميرزاي نائيني كمتر به افراد اجازة اجتهاد ميدادهاند ، اين تعبيرات دربارة ميرزا مهدي ۳۵ ساله به روشني از هوش سرشار و استعداد فوق العادة وي حكايت دارد.
ادامه مطلب
مسافران یک به یک، به میعادگاه عشق نزدیک می شوند، و آنگاه فرمانی از سوی قادر متعال نازل می گردد و پیامبر رحمت بر تمامی اهل زمین مژده می دهد: « الیَوم اَکمَلتُ لَکُم دینُکُم» و دستان مهربان پیامبر- صلی الله علیه و آله و سلم- ، دستان با صلابت علی- علیه السلام- را بر فراز آسمان بلند می کند و نوری عظیم این کره خاکی را فرا می گیرد. مژده باد بر اهل زمین مژده باد بر اهل آسمانها.
علی- علیه السلام- این یکه تاز مردانگی و عدالت، علی- علیه السلام- این مظهر شجاعت و صلابت بر تخت امیری مؤمنان خواهد نشست. او زمین را از عدل پر خواهد کرد و عشق الهی را در دلهای مؤمنان جای خواهد داد.او بعد از پیامبر رحمت و رأفت یگانه حاکم بزرگ بر قلب مسلمین خواهد بود. و پیامبر- صلی الله علیه و آله و سلم- اینگونه فرمود:
«هر کس من مولای او بوده ام علی مولای اوست»
و اینگونه بود که خاکیان با نور پیمان بستند و دستان خود را به سوی او بلند کردند. در روزی که خداوند آن را بزرگ داشته و ملائک در آسمانها به جشن و سرور پرداختند، علی امام اول شیعیان، امیر مؤمنان، جانشین پیامبر- صلی الله علیه و آله و سلم- شد، در سرزمینی که غدیر نام داشت.
ادامه مطلب
مسافران یک به یک، به میعادگاه عشق نزدیک می شوند، و آنگاه فرمانی از سوی قادر متعال نازل می گردد و پیامبر رحمت بر تمامی اهل زمین مژده می دهد: « الیَوم اَکمَلتُ لَکُم دینُکُم» و دستان مهربان پیامبر- صلی الله علیه و آله و سلم- ، دستان با صلابت علی- علیه السلام- را بر فراز آسمان بلند می کند و نوری عظیم این کره خاکی را فرا می گیرد. مژده باد بر اهل زمین مژده باد بر اهل آسمانها.
علی- علیه السلام- این یکه تاز مردانگی و عدالت، علی- علیه السلام- این مظهر شجاعت و صلابت بر تخت امیری مؤمنان خواهد نشست. او زمین را از عدل پر خواهد کرد و عشق الهی را در دلهای مؤمنان جای خواهد داد.او بعد از پیامبر رحمت و رأفت یگانه حاکم بزرگ بر قلب مسلمین خواهد بود. و پیامبر- صلی الله علیه و آله و سلم- اینگونه فرمود:
«هر کس من مولای او بوده ام علی مولای اوست»
و اینگونه بود که خاکیان با نور پیمان بستند و دستان خود را به سوی او بلند کردند. در روزی که خداوند آن را بزرگ داشته و ملائک در آسمانها به جشن و سرور پرداختند، علی امام اول شیعیان، امیر مؤمنان، جانشین پیامبر- صلی الله علیه و آله و سلم- شد، در سرزمینی که غدیر نام داشت.
ادامه مطلب
سردار شهيد ذبيح الله عاصي زاده در 21 مهرماه سال 1362و در روز هفتم محرم الحرام در منطقه غرب بانه به شهادت رسيد.
به گزارش خبرنگار ايسنا-منطقه يزد، شهید (ذبیح الله )عباس عاصی زاده در سال 1340 هجری شمسی در خانواده مذهبی و متدین در شهرستان اردکان دیده به جهان گشود .مادر مرحومه شهید می گفت :همواره آرزو داشتم فرزندم همچون مولایش ابوالفضل العباس (ع)باشد و فضایل بارز و برجسته آن حضرت چون شجاعت و ایثار و فداکاری داشته باشد به همین خاطر ایشان را عباس صدا می زدند و سر انجام این چنین شد. به طوری که آوازه شجاعت و دلاوری علمدار صحرای کربلا در راه محبوبش به آرزوی دیرینه ی خود که همان شهادت بود دست یابد. پدر ان شهید گران قدر هم که نام فرزندش را ذبیح الله گذاشته بود نیز به مقصود رسید و فرزند رشیدش در راه خدا به فیض عظیم شهادت نائل شد."
سردار سر افراز اسلام شهید عاصی زاده پس از دوران تحصیل در دبستان و راهنمایی صدر آباد در سال 1359 موفق به اخذ دیپلم در رشته اتو مکانیک از هنرستان فنی شهید مطهری اردکان شد.
وی در دوران تحصیل با توجه به وضعیت مالی خانواده از طریق کار و فعالیت در ایام فراغت هزینه تحصیلی خود را فراهم می کرد.
در دوران شکوهمند پیروزی انقلای اسلامی ایران شهید عاصی زاده از هنر جویان فعال هنرستان بود و نیروهای مومن و انقلابی را در مبارزه با رژیم ستم شاهی سازماندهی می کرد. به طوری که بارها با ماموران سفاک رژیم شاه در گیر شد. به دنبال پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران به رهبری حضرت امام خمینی (ره)و آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و با توجه به علاقه وافری که به سپاه پاسداران داشت عضویت آن نهاد مقدس در آمد و در همان اوایل عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل شد.
شهید عاصی زاده در سال 1362 ازدواج کرد و جالب این جاست که یکی از شروط اصلی وی برای ازدواج حضور دائم در جبهه ها بود.حاصل این زندگی مشترک که بیش از چهار ماه طول نکشید تنها فرزند پسر او به نام عباس بود که پس از شهادت پدر دیده به جهان گشود .
سردار سر افراز اسلام شهید ذبیح الله عاصی زاده سر انجام در سال 1362 در حالی که فرماندهی تیپ پیروز 18 الغدیر یزد را یه عهده داشت در روز هفتم محرم الحرام در منطقه غرب بانه به فیض عظمای شهادت نائل گشت.
به دنبال شهادت این فرمانده دلیر سپاه اسلام رادیوی رژیم بعث عراق از شهادت این فرمانده بزرگوار خبر داد و از این واقعه ابراز خوشحالی کرد.
پیکر مطهر شهید عاصی زاده صبح روز تاسوعای حسینی در یزد تشییع شد و پس اقامه نماز به امامت مرحوم آیت الله خاتمی نماینده ولایت فقیه و امام جمعه استان یزد بر پیکر مطهر این شهید پیکر غرقه به خون سردار شهید عاصی زاده برای خاک سپاری به زادگاهش شهرستان اردکان منتقل شد و بعد از ظهر تا سوعای حسینی در گلزار شهدای اردکان در کنار تربت پاک دیگر شهدای گلگون کفن انقلاب اسلامی وجنگ تحمیلی به خاک سپرده شد.
ادامه مطلب
