سردار شهيد ذبيح الله عاصي زاده در 21 مهرماه سال 1362 و در روز هفتم محرم الحرام در منطقه غرب بانه به شهادت رسيد.
به گزارش خبرنگار ايسنا-منطقه يزد، شهید (ذبیح الله )عباس عاصی زاده در سال 1340 هجری شمسی در خانواده مذهبی و متدین در شهرستان اردکان دیده به جهان گشود .مادر مرحومه شهید می گفت :همواره آرزو داشتم فرزندم همچون مولایش ابوالفضل العباس (ع)باشد و فضایل بارز و برجسته آن حضرت چون شجاعت و ایثار و فداکاری داشته باشد به همین خاطر ایشان را عباس صدا می زدند و سر انجام این چنین شد. به طوری که آوازه شجاعت و دلاوری علمدار صحرای کربلا در راه محبوبش به آرزوی دیرینه ی خود که همان شهادت بود دست یابد. پدر ان شهید گران قدر هم که نام فرزندش را ذبیح الله گذاشته بود نیز به مقصود رسید و فرزند رشیدش در راه خدا به فیض عظیم شهادت نائل شد."
سردار سر افراز اسلام شهید عاصی زاده پس از دوران تحصیل در دبستان و راهنمایی صدر آباد در سال 1359 موفق به اخذ دیپلم در رشته اتو مکانیک از هنرستان فنی شهید مطهری اردکان شد.
وی در دوران تحصیل با توجه به وضعیت مالی خانواده از طریق کار و فعالیت در ایام فراغت هزینه تحصیلی خود را فراهم می کرد.
در دوران شکوهمند پیروزی انقلای اسلامی ایران شهید عاصی زاده از هنر جویان فعال هنرستان بود و نیروهای مومن و انقلابی را در مبارزه با رژیم ستم شاهی سازماندهی می کرد. به طوری که بارها با ماموران سفاک رژیم شاه در گیر شد. به دنبال پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران به رهبری حضرت امام خمینی (ره)و آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و با توجه به علاقه وافری که به سپاه پاسداران داشت عضویت آن نهاد مقدس در آمد و در همان اوایل عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل شد.
شهید عاصی زاده در سال 1362 ازدواج کرد و جالب این جاست که یکی از شروط اصلی وی برای ازدواج حضور دائم در جبهه ها بود.حاصل این زندگی مشترک که بیش از چهار ماه طول نکشید تنها فرزند پسر او به نام عباس بود که پس از شهادت پدر دیده به جهان گشود .
سردار سر افراز اسلام شهید ذبیح الله عاصی زاده سر انجام در سال 1362 در حالی که فرماندهی تیپ پیروز 18 الغدیر یزد را یه عهده داشت در روز هفتم محرم الحرام در منطقه غرب بانه به فیض عظمای شهادت نائل گشت.
به دنبال شهادت این فرمانده دلیر سپاه اسلام رادیوی رژیم بعث عراق از شهادت این فرمانده بزرگوار خبر داد و از این واقعه ابراز خوشحالی کرد.
پیکر مطهر شهید عاصی زاده صبح روز تاسوعای حسینی در یزد تشییع شد و پس اقامه نماز به امامت مرحوم آیت الله خاتمی نماینده ولایت فقیه و امام جمعه استان یزد بر پیکر مطهر این شهید پیکر غرقه به خون سردار شهید عاصی زاده برای خاک سپاری به زادگاهش شهرستان اردکان منتقل شد و بعد از ظهر تا سوعای حسینی در گلزار شهدای اردکان در کنار تربت پاک دیگر شهدای گلگون کفن انقلاب اسلامی وجنگ تحمیلی به خاک سپرده شد.
ادامه مطلب
مجمع تقريب بين مذاهب اسلامي، پيش از اين در زمان آيتاللَّه بروجردي وجود داشت و براي بهرهمندي از اشتراكات مذاهب اسلامي، هيئتهايي از طرف ايشان به قاهره در مصر سفر كرده و با عالمان برجسته اهل سنت مذاكره مينمود. اين سفرها و گفتگوها به نتايجي مطلوب و سازنده انجاميد تا آنجا كه در زمان رياست شيخ محمود شلتوت بر جامع الازهر، علماي اهل تسنن دانشگاه الازهر مذهب شيعه را به رسميت شناختند. در دوره جديد نيز مجمع تقريب مذاهب، در راستاي اتحاد امّت اسلامي و وحدت مسلمانان، به دستور مقام معظم رهبري، حضرت آيتاللَّه خامنهاي، در نوزدهم مهرماه 1369 ش تأسيس شد. اين مجمع به دنبال آن است كه زمينههاي تقريب را در جنبههاي اعتقادي، فكري، كلامي، فقهي، اصولي و علمي فراهم آورد. اما هدف اصلي آن حركت به سمت حاكميت اسلام و دوري از تفرقهها ميباشد كه اين هدف و غايت نهايي، بايد در انديشه متفكران اسلامي جلوهگر شود. از اين رو، مجمع، رايزنيهاي فراواني با صاحبنظران مسلمان انجام داده است. همچنين مجمع تقريب مذاهب اسلامي تلاش گستردهاي را در چارچوب فعاليتهاي خود انجام داده و در اين راستا كنفرانسهاي بين المللي متعددي را برگزار كرده و آثار فراواني به چاپ رسانده است.
مجمع تقريب بين مذاهب اسلامي، پيش از اين در زمان آيتاللَّه بروجردي وجود داشت و براي بهرهمندي از اشتراكات مذاهب اسلامي، هيئتهايي از طرف ايشان به قاهره در مصر سفر كرده و با عالمان برجسته اهل سنت مذاكره مينمود. اين سفرها و گفتگوها به نتايجي مطلوب و سازنده انجاميد تا آنجا كه در زمان رياست شيخ محمود شلتوت بر جامع الازهر، علماي اهل تسنن دانشگاه الازهر مذهب شيعه را به رسميت شناختند. در دوره جديد نيز مجمع تقريب مذاهب، در راستاي اتحاد امّت اسلامي و وحدت مسلمانان، به دستور مقام معظم رهبري، حضرت آيتاللَّه خامنهاي، در نوزدهم مهرماه 1369 ش تأسيس شد. اين مجمع به دنبال آن است كه زمينههاي تقريب را در جنبههاي اعتقادي، فكري، كلامي، فقهي، اصولي و علمي فراهم آورد. اما هدف اصلي آن حركت به سمت حاكميت اسلام و دوري از تفرقهها ميباشد كه اين هدف و غايت نهايي، بايد در انديشه متفكران اسلامي جلوهگر شود. از اين رو، مجمع، رايزنيهاي فراواني با صاحبنظران مسلمان انجام داده است. همچنين مجمع تقريب مذاهب اسلامي تلاش گستردهاي را در چارچوب فعاليتهاي خود انجام داده و در اين راستا كنفرانسهاي بين المللي متعددي را برگزار كرده و آثار فراواني به چاپ رسانده است.
زندگينامه امام هادي (ع)
تولد امام دهم شيعيان حضرت امام علی النقی (ع ) را نيمه ذيحجه سال 212 هجری قمری نوشته اند . پدر آن حضرت ، امام محمد تقی جوادالائمه (ع ) و مادرش سمانه از زنان درست کردار پاکدامنی بود که دست قدرت الهی او را برای تربيت مقام ولايت و امامت مأمور کرده بود ، و چه نيکو وظيفه مادری را به انجام رسانيد و بدين مأموريت خدايی قيام کرد . نام آن حضرت - علی - کنيه آن امام همام " ابوالحسن " و لقبهای مشهور آن حضرت " هادي " و " نقي " بود . حضرت امام هادی (ع ) پس از پدر بزرگوارش در سن 8 سالگی به مقام امامت رسيد و دوران امامتش 33 سال بود .
در اين مدت حضرت علی النقی (ع ) برای نشر احکام اسلام و آموزش و پرورش و شناساندن مکتب و مذهب جعفری و تربيت شاگردان و اصحاب گرانقدر گامهای بلند برداشت . نه تنها تعليم و تعلم و نگاهبانی فرهنگ اسلامی را امام دهم (ع ) در مدينه عهده دار بود ، و لحظه ای از آگاهانيدن مردم و آشنا کردن آنها به حقايق مذهبی نمي آسود ، بلکه در امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه پنهان و آشکار با خليفه ستمگر وقت - يعنی متوکل عباسی - آنی آسايش نداشت .
به همين جهت بود که عبدالله بن عمر والی مدينه بنا بر دشمنی ديرينه و بدخواهی درونی ، به متوکل خليفه زمان خود نامه ای خصومت آميز نوشت ، و به آن امام بزرگوار تهمتها زد ، و نسبتهای ناروا داد و آن حضرت را مرکز فتنه انگيزی و حتی ستمکاری وانمود کرد و در حقيقت آنچه در شأن خودش و خليفه زمانش بود به آن امام معصوم (ع ) منسوب نمود ، و اين همه به جهت آن بود که جاذبه امامت و ولايت و علم و فضيلتش مردم را از اطراف جهان اسلام به مدينه مي کشانيد و اين کوته نظران دون همت که طالب رياست ظاهری و حکومت مادی دنيای فريبنده بودند ، نمي توانستند فروغ معنويت امام را ببينند .
و نيز " مورخان و محدثان نوشته اند که امام جماعت حرمين ( = مکه و مدينه ) از سوی دستگاه خلافت ، به متوکل عباسی نوشت : اگر تو را به مکه و مدينه حاجتی است ، علی بن محمد ( هادی ) را از اين ديار بيرون بر ، که بيشتر اين ناحيه را مظيع و منقاد خود گردانيده است " . اين نامه و نامه حاکم مدينه نشان دهنده نفوذ معنوی امام هادی (ع ) در سنگر مبارزه عليه دستگاه جبار عباسی است .
ادامه مطلب
زندگينامه امام هادي (ع)
تولد امام دهم شيعيان حضرت امام علی النقی (ع ) را نيمه ذيحجه سال 212 هجری قمری نوشته اند . پدر آن حضرت ، امام محمد تقی جوادالائمه (ع ) و مادرش سمانه از زنان درست کردار پاکدامنی بود که دست قدرت الهی او را برای تربيت مقام ولايت و امامت مأمور کرده بود ، و چه نيکو وظيفه مادری را به انجام رسانيد و بدين مأموريت خدايی قيام کرد . نام آن حضرت - علی - کنيه آن امام همام " ابوالحسن " و لقبهای مشهور آن حضرت " هادي " و " نقي " بود . حضرت امام هادی (ع ) پس از پدر بزرگوارش در سن 8 سالگی به مقام امامت رسيد و دوران امامتش 33 سال بود .
در اين مدت حضرت علی النقی (ع ) برای نشر احکام اسلام و آموزش و پرورش و شناساندن مکتب و مذهب جعفری و تربيت شاگردان و اصحاب گرانقدر گامهای بلند برداشت . نه تنها تعليم و تعلم و نگاهبانی فرهنگ اسلامی را امام دهم (ع ) در مدينه عهده دار بود ، و لحظه ای از آگاهانيدن مردم و آشنا کردن آنها به حقايق مذهبی نمي آسود ، بلکه در امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه پنهان و آشکار با خليفه ستمگر وقت - يعنی متوکل عباسی - آنی آسايش نداشت .
به همين جهت بود که عبدالله بن عمر والی مدينه بنا بر دشمنی ديرينه و بدخواهی درونی ، به متوکل خليفه زمان خود نامه ای خصومت آميز نوشت ، و به آن امام بزرگوار تهمتها زد ، و نسبتهای ناروا داد و آن حضرت را مرکز فتنه انگيزی و حتی ستمکاری وانمود کرد و در حقيقت آنچه در شأن خودش و خليفه زمانش بود به آن امام معصوم (ع ) منسوب نمود ، و اين همه به جهت آن بود که جاذبه امامت و ولايت و علم و فضيلتش مردم را از اطراف جهان اسلام به مدينه مي کشانيد و اين کوته نظران دون همت که طالب رياست ظاهری و حکومت مادی دنيای فريبنده بودند ، نمي توانستند فروغ معنويت امام را ببينند .
و نيز " مورخان و محدثان نوشته اند که امام جماعت حرمين ( = مکه و مدينه ) از سوی دستگاه خلافت ، به متوکل عباسی نوشت : اگر تو را به مکه و مدينه حاجتی است ، علی بن محمد ( هادی ) را از اين ديار بيرون بر ، که بيشتر اين ناحيه را مظيع و منقاد خود گردانيده است " . اين نامه و نامه حاکم مدينه نشان دهنده نفوذ معنوی امام هادی (ع ) در سنگر مبارزه عليه دستگاه جبار عباسی است .
ادامه مطلب
سومین دوره انتخابات ریاست جمهوری نیز در شرایطی برگزار شد که کشور در اوج بحران سیاسی قرار داشت. تداوم جنگ تحمیلی و نیاز نیروهای جبهه به حمایت های لجستیکی، انسانی و همچنین تشدید ترورهای کور منافقین علیه مردم عادی کوچه و بازار دو بحران عمده کشور بود. نامزدهای این دوره از انتخابات عبارت بودند از: آیتالله سید علی خامنهای، سید علی اکبر پرورش، حسن غفوری فرد و سید رضا زوارهای. آیتالله خامنه ای در این انتخابات که دهم مهر ۱۳۶۰ برگزار شد، در شرایطی به پیروزی رسید که ۳ ماه پیش از آن خود در مسجد ابوذر تهران مورد سوء قصد عوامل سازمان مجاهدین خلق قرار گرفته و از ناحیه دست و سینه به شدت مجروح شده بود. وی در این انتخابات توانست از مجموع ۸/۱۶ میلیون رأی ماخوذه، بیش از ۱۶ میلیون رای را از آن خود سازد و بالاترین درصد آرأ مردم را در جریان نه مرحله انتخابات ریاست جمهوری به خود اختصاص دهد. آیت الله خامنهای که در سالهای پس از پیروزی انقلاب مسؤولیتهایی چون عضویت در شورای انقلاب، نمایندگی امام در شورایعالی دفاع، امامت جمعه تهران و نمایندگی مردم تهران در مجلس شورای اسلامی را بر عهده داشت، دو دوره چهار ساله در سمت ریاست جمهوری خدمت کرد.
سومین دوره انتخابات ریاست جمهوری نیز در شرایطی برگزار شد که کشور در اوج بحران سیاسی قرار داشت. تداوم جنگ تحمیلی و نیاز نیروهای جبهه به حمایت های لجستیکی، انسانی و همچنین تشدید ترورهای کور منافقین علیه مردم عادی کوچه و بازار دو بحران عمده کشور بود. نامزدهای این دوره از انتخابات عبارت بودند از: آیتالله سید علی خامنهای، سید علی اکبر پرورش، حسن غفوری فرد و سید رضا زوارهای. آیتالله خامنه ای در این انتخابات که دهم مهر ۱۳۶۰ برگزار شد، در شرایطی به پیروزی رسید که ۳ ماه پیش از آن خود در مسجد ابوذر تهران مورد سوء قصد عوامل سازمان مجاهدین خلق قرار گرفته و از ناحیه دست و سینه به شدت مجروح شده بود. وی در این انتخابات توانست از مجموع ۸/۱۶ میلیون رأی ماخوذه، بیش از ۱۶ میلیون رای را از آن خود سازد و بالاترین درصد آرأ مردم را در جریان نه مرحله انتخابات ریاست جمهوری به خود اختصاص دهد. آیت الله خامنهای که در سالهای پس از پیروزی انقلاب مسؤولیتهایی چون عضویت در شورای انقلاب، نمایندگی امام در شورایعالی دفاع، امامت جمعه تهران و نمایندگی مردم تهران در مجلس شورای اسلامی را بر عهده داشت، دو دوره چهار ساله در سمت ریاست جمهوری خدمت کرد.
بمباران شيميايي شهر سومار توسط رژيم بعث عراق در جريان جنگ تحميلي (1366 ش)درشانزدهم مهر ماه سال 1366 رژیم بعثی عراق شهر سومار را مورد هجوم شیمیایی خود قرار داد که طی آن بسیاری از هموطنان ایرانی به درجه رفیع شهادت نایل آمدند. « ... هنوز ناله هاى سوزناک و دردآور شهر مظلوم سومار از ارتفاعات مسلط بر شهر سومار به گوش مى رسد، هنوز پرندگان مهاجر از شمال غرب ایران که به جنوب سفر مى کنند زمانى که به شهر سومار مى رسند ضمن اداى احترام به نام شهر مظلوم، اشک از چشمانشان سرازیر مى شود، هنوز بزهاى کوهى و آهوهاى پوست پلنگى که بر بالاى ارتفاعات شهر سومار نگاه به خرابه هاى شهر مى کنند و درختان و نخل هاى سوخته سومار را مى بینند، اشک سوزان خود را بر سنگهاى سنگدل سومار سرازیر مى کنند ولى افسوس که از شهروندان سومار کسى در آنجا نیست تا ببیند مهاجران زنده دل شب و راهپیماى روز چگونه همدرد و همدل غمدیده خود هستند. آرى اى رهگذران سومار! اى حامیان سنگرنشین سومار و اى طالبان حق و عدالت! سومار حق از دست رفته خود را توسط شما بازپس گرفت...» مقدمه کتاب «سومار سخن مى گوید» نوشته سرهنگ زرهى ستاد عبدالله رفیعى.
بمباران شيميايي شهر سومار توسط رژيم بعث عراق در جريان جنگ تحميلي (1366 ش)درشانزدهم مهر ماه سال 1366 رژیم بعثی عراق شهر سومار را مورد هجوم شیمیایی خود قرار داد که طی آن بسیاری از هموطنان ایرانی به درجه رفیع شهادت نایل آمدند. « ... هنوز ناله هاى سوزناک و دردآور شهر مظلوم سومار از ارتفاعات مسلط بر شهر سومار به گوش مى رسد، هنوز پرندگان مهاجر از شمال غرب ایران که به جنوب سفر مى کنند زمانى که به شهر سومار مى رسند ضمن اداى احترام به نام شهر مظلوم، اشک از چشمانشان سرازیر مى شود، هنوز بزهاى کوهى و آهوهاى پوست پلنگى که بر بالاى ارتفاعات شهر سومار نگاه به خرابه هاى شهر مى کنند و درختان و نخل هاى سوخته سومار را مى بینند، اشک سوزان خود را بر سنگهاى سنگدل سومار سرازیر مى کنند ولى افسوس که از شهروندان سومار کسى در آنجا نیست تا ببیند مهاجران زنده دل شب و راهپیماى روز چگونه همدرد و همدل غمدیده خود هستند. آرى اى رهگذران سومار! اى حامیان سنگرنشین سومار و اى طالبان حق و عدالت! سومار حق از دست رفته خود را توسط شما بازپس گرفت...» مقدمه کتاب «سومار سخن مى گوید» نوشته سرهنگ زرهى ستاد عبدالله رفیعى.

« خنجر شوق بر حنجر نفس »
عيد قربان جلوه گاه تعبد و تسليم ابراهيميان حنيف است . فصل قرب يافتن مسلمآنان به خداوند، در سايه عبوديت است .
اگر ابراهيم خليل ، در اجراى فرمان پروردگارش ، خنجر بر حنجر اسماعيل مى نهد، اگر اسماعيل ذبيح ، پدر را در اجراى امر خدايى ، تشويق و ترغيب مى كند، اگر شيخ الانبياء در نهادن كارد بر حلقوم فرزندش ، لحظه اى ترديد و توقف نمى كند؛ همه و همه ، نشانه مسلمانى آن پدر و پسر و شاهد صداقت در عقيده و عشق ، و وفادارى در قلمرو بندگى است .
عيد قربان ، مجراى فدا كردن عزيزترين يعنى خدا است .
عيد قربان ، مجراى فيض الهى و بهانه عنايت رحمانى به بندگان مومن و مسلم و مطيع است .
قربانى تو در اين چيست ؟
در راه خدا، چه چيز فدا مى كنى ؟
با چه وسيله ، به استان پروردگار، تقرب مى جويى ؟ و كدام فديه را به قربانگاه صدق ، عشق ، اخلاص و وفا مى آورى ؟
براى اولياء الله عيد قربان مجمع الشواهد صدق در گفتار، كردار، ادعا و عمل است . تو نيز، اگر بتوانى رضاى خويش را فداى رضاى حق كنى ، اگر بتوانى از خواسته دل در راه خواسته دين چشم بپوشى ، اگر بتوانى از داشته ها و خواسته ها بگذرى ، آنگاه ، به مرز عبوديت و به حوزه قربانگاه قدم نهاده اى .
مگر خليل الرحمان چه كرد؟ تو نيز اگر پير و مشى و مرام ابراهيمى ، نبايد هيچ چيز از آنچه دارى و به آن دلبسته اى ، همچون زن و فرزند، مال و منال ، پول و پس انداز، خانه و خادم ماشين و مسكن ، و... حجاب چهره جانت ، مانع بندگى و فرمانبرداريت شود و آنگاه كه پاى دين و خدا به ميان آيد، بسادگى و بصراحتى ابراهيمى و بصداقتى اسماعيلى درگذرى و امر مولا را مقدم بدارى .
ادامه مطلب
